
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست ...
ادامه مطلب
نميدونم مريضيه يااحساس عزيزیه نميدونم سادگيه يا اين همون عاشقیه نميدونم دردم چيه گناهي که کردم چيه نميدونم ايني که داره ميکوبه توقلبم چيه اماهرچي هست داره ميکشتم به جون تو فکرميکنم بميرم بدون تو آره من ميميرم بدون تو ...
ادامه مطلب